تبليغاتX
من یکی از هزاران هزارم

من یکی از هزاران هزارم

خداحافظی خیلی سخت است !
همچون زندگی که گاهی سخت میشود !
باور داری ، مگر نه ؟!!!!!
اینجا ...
برای روزهایی بود که واقعا درد میکشیدم !
اینجا ...
برای روزهای طوفانی زندگی ام بود !
اما ...
زندگی ام آرام شده است !
بعد از آن همه مشکلات ، میخواهم زندگی کنم !
میخواهم آرام زندگی کنم !
برنمی گردم و نمی نویسم !
اما ...
اگر روزی دیدی بعد از این پست خداحافظی ، پستی نوشته شد ...
بدان زندگی ام طوفانی شده است !
امیدوارم ...
روزی نیاید که دوباره اینجا بنویسم !
بغض دارم !
گریه دارم !
خداحافظی ...
دیگر نمیدانم چه بگویم !
به یادتان هستم !
مراقب خودتان باشید !
خداحافظ ...

 

 

پس از آن غروب رفتن ...

 

صدف  ، سحر ( ابله ) ، مهتاب ، ترانه ، آجی نگین ، آجی نسیبه ، طلا ، سارا ( بانوی قدیس ) ، لیلا ( خط خطی های گاه و بی گاهر من ) ، مریم ( زمزمه های پنهانی ) ، کلاغ روی بوم و تمام کسانی که وقت اینکه اسمشون رو ببرم ندارم ...
ممنون که تو این مدت تنهام نذاشتین و بهم امیدواری دادین !
آرامش ابدی شما آرزوی من است !
فراموشتون نمیکنم !
هر وقت نت اومدم بهتون سر میزنم !
گه گاهی یادم کنید و برایم دعا کنید !
برای آرام بودن زندگیم !
برای خوشبخت شدنم !
خیلی دوستون دارم !
مراقب خودتون و دل کوچیکتون باشید !
فدای شما بهار ...

 

مثل تموم عالم حال منم خرابه خرابه خرابه
مثل تموم بختا بخت منم تو خوابه تو خوابه تو خوابه
سنگ صبورم اینجا طاقت غم نداره نداره نداره
طاقت اینکه پیشش گریه کنم نداره نداره نداره
حالی واسم نمونده دنیا برام سرابه
داد میزنم که ساقی می خونه بی شرابه

 

با سوزاندن دفتر خاطراتم ...
انگار ...
گذشته ام نیز با آن سوخت !
و من ...
گذشته ام را فراموش میکنم !
به امید ِ ...
آینده ای روشن !!!!!

 

نماز میخوانم !
خدایا ...
این بار هم بنده ی گناهکارت را ببخش !
حرف های ناسزایش را بگذار به حساب نادانی اش !
خدایا ...
بنده ی حقیرت شکر میکند هر آنچه که برایش رقم زدی !
خدایا ...
کمکم میکنی ؟
مگر نه ... ؟!!!!!!!

 

صدف ، مهتاب و ترانه ی عزیز ...
دلم میخواهد بدانید چقدر امشب خوشحالم !
وای ...
کاش میتوانستم به یک کدامتان زنگ بزنم !
کاش ...
شما هم آرامش مرا داشته باشید !
فردا حتما خبرتان میکنم !
زندگی ِ بهار دارد آرام میشود !

 * 14/5/1387

 

و من ...
حالم خوب است !
خیلی خوب !
آرامش بعد طوفان که میگفتند این است !
حالا باور دارم بعد از طوفان آرامشی در راه است !
اما ...
امیدوارم بعد از این آرامش طوفانی در راه نباشد !
آرامش ...
آرامش ابدی !
نمیدانم چه بگویم !
فقط ...
خوب ِ خوبم !

 

میخواهم بخندم !
میخواهم بلند بلند بخندم !
میخندم !
اما ...
خنده ای که آخرش با بغض تمام میشود !

 

خودم را جلوی آینه چِک میکنم !

چیزی کم نباشه !

خوشگل شدی بهار !

بی خیال !

:دی

دیوانه شدم !

خوب بیا دیگر !

:دی

 

نمیدانم چرا احساس خوبی دارم !

احساس خیلی خوب !

انگار ...

آرامش در راه است !

خوبم !
باور کن ...

این بار خوب ِ خوبم !

 

:)

 

وقتی از همه ضربه میخوری ...

آن وقت اعتماد کردن سخت میشود !

باور کن !

حالا ...

تو از من میخواهی که اعتماد کنم !

نه ...

نمیشود !

باور کن نمیشود !

 

هی پسر ...

دور بزن !

آهان ...

حالا از همان راهی که آمدی ، برگرد !

دنیای من ...

از همین حالا تغییر کرده است !

باور کن ...

آدم شده ام !

 

محسن میگوید ...

ازدواج نه !

محسن میگوید ...

ازدواج نه !
این پسر عقد نبود و این کار را کرد ، غیرت ندارد ، مرد زندگی نیست !

محسن میگوید ...

ازدواج نه !

پس فردا یه توله هم می اندازد بغلش و میگوید برو خانه ی پدرت !

محسن میگوید ...

ازدواج نه !

اگر تا آخر عمر تنها ...

محسن میگوید ...

ازدواج

نه

...

من میگویم ...

...

..

.

 

میگوید : میخواهی چه کار کنی ؟

میگویم : کاش میدانستم باید چه کار کنم !

میگوید : راضی هستی ؟

میگویم : مانده ام ، نمیدانم بروم یا بمانم !

میگوید : زندگی توست ، باید تصمیم بگیری !

میگویم : اگر بمانم طعنه ها ، نگاه ها و حرف های خانواده را باید تحمل کنم ، اگر بروم ...

سکوت میکنم !

میگوید : باز هم فکر کن !

میگویم : ترجیح میدهم بروم ، همین که از طعنه ها و ... راحت بشوم برایم خیلی است ! اما اگر او بخواهد با این کارش تلافی کند ...

صدایم میلرزد ...

دیگر ظرفیت شکستن ندارم ! میترسم از اینکه دوباره کسی مرا له کند !

میگوید : شاید واقعا تو را بخواهد !

میگویم : اوهوم ، میخوهد مرا ! خودش جلو آمد و گفت که مرا میخواهد و زندگی میکند !

میگوید : بهار درست است میخواهید زن و شوهر شوید ، اما میتوانید مانند همان روز ها با هم دوست باشید تا زن و شوهر !

میگویم : نمیدانم چه میشود اما امیدوارم بد تر از این نشود !

میگوید : نمیخواهی باز هم فکر کنی ؟

میگویم : اگر تا آخر عمر هم بهم فرصت بدهند تا فکر کنم میدانم به جایی نمیرسم !

میگوید : امیدوارم خوشبخت شوی !
نیشخندی تحویلش میدهم !

میگویم : زود بود برای قاطی شدن با مرغ ها ، زود نبود ؟!!

میگوید : غصه نخور ، این هم جوری از سرنوشت آدم است ! آن بالایی میخواهد بداند چقدر صبر داری !

میگویم : آن بالایی غلط میکند که این طور میخواهد صبر مرا بسنجد !

اخم میکند و میگوید : نه ، تو آدم نمیشوی !
لبخند میزنم !

سکوت میکنم !

سکوت میکند !

انگار ...

حرف های زیادی است برای گفتن !

اما ...

توانش نیست !

آی

آی

آی

 

موندم !

تو دو راهی بدی موندم !

یکی کمکم کنه تا تصمیم بگیرم !

اگه برم ...

اگه بمونم ...

نمیدونم چیکار کنم !

کدوم راه رو انتخاب کنم !

هر دو تاش تهش بن بست ِ !

شاید ...

بن بست نباشه !

اما ...

من نمیدونم کدوم راه رو انتخاب کنم !

نمیدونم !

هی ...

کسی اینجا نیست تا کمکم کنه !

من ...

باید یه تصمیم مهم بگیرم !

اما ...

نمیدونم !
نمیدونم چه تصمیمی بگیرم !

اگه برم ...

اگه بمونم ...

آااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ...

آااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ...

آاااااااااااااااااااااااااااای ...

آااااااااااااااااای ...

آاااااااای ...

آی ...

کمک !

 

هی تو ...

منو از چی میترسونی ؟!!!

نه ، اشتباه میکنی !

این که الان جلوت نشسته و سکوت کرده ...

دیگه از هیچی نمیترسه !

این که الان جلوت نشسته و سکوت کرده ...

چیزایی رو پشت سر گذاشته که باعث شده از هیچی نترسه !

آره ...

این که الان جلوت نشسته و سکوت کرده ...

از ترس نیست که سکوت کرده !

از این که بخواد حرف بزنه و بغضش بترکه !

اون وقت ...

تو بفهمی که اون چقدر ضعیفه !

نه ...

این که الان جلوت نشسته و سکوت کرده ...

خیلی دلش میخواد جیغ بکشه !

اما ...

ترجیح میده سکوت کنه !

چون میدونه ...

تو این سکوت لعنتی ...

حرفای نگفته ی زیادی هست !

آره ...

این که الان جلوت ...

 

یه پک

دو پک

سه پک

یه باکس

دو باکس

سه باکس

.

.

.

.

چیزی ازم نمونده !

 

و امشب ...

من هستم و ...

بی خوابی ...

تاریکی اتاقم ...

آهنگ " تنهایی " سیاوش ...

پک های سیگارم ...

اشک های تمام نشدنی ام ...

فکر گذشته سیاه ...

فکر آینده ی نا معلوم ...

آاااااااااای ...

آاااااای ...

آای ...

 

*12/5/1387

 

هیچی برام مهم نیست !

حتی ...

تو !

من !

زندگی !

هیچی برام ...

مهم ...

نیست !

 

دیدَمَت !

سرد بودم !

سرد بودی !

یخ بودم !

یخ بودی !

آه ...

درد دارم !

برادرم ...

نمیدانم ...

بعد از این 5 ماه ...

درد را در صورت و جسم و روحم خواندی !

 

* 11/5/1387

 

مانده ام ...

وقتی آمدی ...

چطور در چشم هایت نگاه کنم !
سخت است !

 

* 11/5/1387

 

زندگی آرام است !

من آرامم !

باور کن !

 

 

SarNevEshTe MaN shaYad SarNevEshTe saYeI dAr ghoroObE khodAhaFeZi baShaD |